
اميد
شنيدم خسته ای ! بيزار از زمانه !
خسته از فريب ! زخم خورده از بديها ! آری..... شنيدم!
اما ديشب ... ديدم فرشته ای را که پيامی برای تو داشت فرشته ای با لباس بنفش! چشمان آبی...
محو تماشايش شدم که ناگهان چنين گفت:
به اميد بيانديش ...به شقايق ... به سرخی رز قرمز... به سفيدی برف ...به زلالی چشمه ... به سخاوت باران ... به پاکی شبنم ...به درخشندگی خورشيد... تو از سیاهی ها گذر خواهی کرد ... نور منتظر توست ... تنها يک قدم ...
همت کن ! همت...