Chain of love
زنجیره عشق
در یک شب زمستانی ، پیرزنی در جاده ای متروک تنها مانده بود چون ماشین بنزش حرکت نمی کرد و قادر به تعمیرش نبود . مردی به نام جک از ماشینش پیاده شد و به او کمک کرد . پیرزن گفت : من مدیون تو هستم ، چطور می تونم جواب محبتت رو بدم ؟ هیچ کسی در این مسیر حاضر به کمک به من در این شب نشده بود ! جک گفت : تو به من مدیون نیستی . همین طور که بارها دیگران به من کمک کردند ، من هم الان وظیفه داشتم به تو کمک کنم . اگر فکر می کنی لازم هست جبران کنی ، برای کسی دیگر در جای دیگر جبران کن .
پیرزن به منزلش برگشت و دید مستخدمی که 8 ماه حامله هست نظافت منزل رو تموم کرده . اون بغیر از دستمزدش یک 100 دلاری روی میز گذاشت و روی کاغذی گذاشت و محل رو ترک کرد : این چیزی نیست ولی اگر خواستی جبران کنی ، برای کس دیگر در جای دیگر جبران کن .
زن جوان با اشک هایی که از چشم هاش جاری می شه ، با شادی به خونه می ره . اون شاد بوده چون با این 100 دلار نیازی به کار در زمان حاملگی نداشته . به خونه که می رسه ، همسرش از خستگی دراز کشیده بوده ، کنار همسرش می ره ، در گوشش می گه : همه سختی های ما داره تموم می شه ، باید قوی باشیم ، تک تک مسایل ما رو به پایانه جک !!!!!!
نوشته شده توسط یونس در
2007/11/19 ساعت 8:56 |
لينک ثابت |