ای قلب من : من هرگز تو را محکوم نکردم ، از تو انتقاد نکرده و یا از کلماتت شرمنده و خجل نیستم . می دانم شما کودکی هستی دلبند و عزیز خداوند ، و او تو را در میان یک نور تابناک و عاشقانه حفظ خواهد کرد.
قلب من ، من به تو اعتماد میکنم .من در کنارت بوده و همیشه در دعاهایم از خداوند برایت خیر وبرکت میخواهم ، همیشه تقاضا می کنم که تو کمک و حمایتی که نیازمند آنها هستی را بیابی .
من به عشق تو اعتماد می کنم ای قلب من ! اعتماد می کنم به اینکه تو این عشق را با کسی که سزاوار آن بوده و یا به آن نیاز دارد تقسیم می کنی، و اینکه راه من ، راه تو بوده و دیگر اینکه هر دویمان در مسیر روح مقدس گام بر می داریم.
و از تو می خواهم که :
به من اعتماد کنی ،بدانی که من به تو عشق می ورزم و سعی دارم تا آن آزادی لازم را به تو بدهم که بتوانی با شادی به ضربه زدنت به سینه من ادامه بدهی . من هر کار لازمی که در تواناییم باشد را انجام خواهم داد تا آنکه هرگز نسبت به حضور من در اطرافت احساس ناراحتی نکنی.
نوشته شده توسط یونس در 2008/7/4 ساعت 21:29 | لينک ثابت |
در تمام مسیر طولانی که خود را همراه آن کرده بودم تسلیم دوست داشتنهایم شدم و هزاران بار بغض خود را در گلوی خود حبس کردم تو در دلم جوانه زدی و زیستی اما به خواست من ,و حال من به این زیستن خاتمه میدهم دل گمراهم بوی عطر عشق تو را ناخواسته و ندانسته به سوی من آورد فکر میکردم در پاییز هم می توان جوانه زد اما این بار ساقه های محبت در دل من خشک و سیاه شدند قلب عاشقانه ام را چه بی رخمانه سوراندی لحظه های سبز و شیرین مرا چه ناعادلانه به سیاهی و تلخی کشاندی همیشه بر آن بودم که از عشق زیبایم برای همگان بخونم و فریاد برآرم که چگونه عاشق دوست داشتنت بودم اما هرگز این خروش عشق را در دل من باور نداشتی حالا دیگر شرمگین این دل خود شدم.... براستی چرا تورا ساختم ؟؟؟؟
چرا تورا ساختم ؟ چرا ترانه های عاشقی را برای تو سرودم؟ حال دیگر عشق من خفته است, دستانم دیگر آغوش گرمت را طلب نمی کنند وای بر من که چگونه در حسرت دوست داشتنت سوختم وای بر من که چگونه شب و روزم را آلوده ی تو کردم چه ناگاه بانگ نفسهایت را برایم خاموش کردی چه ناگاه شیشه ی دلم را با غرورت شکستی و چه ناگاه مرا در آتش عشق بی فروغت سوزاندی رهایت کردم,رهایت کردم که دیگر در قفس قلبم اسیرو درمانده نباشی عشق تو را برای خود یک خاطره ی جاویدانه ثبت خواهم کرد یقین داشته باش که دیگر سرزمین تشنه ی دلم را با وجود تو سیراب نخواهم کرد و گلهای زیبای باغچه ی عشقم را دیگر با نگاه تو آبیاری نخواهم کرد تقدیر را اینگونه برایم رقم زدی می توانست زیباتر از این باشد غنجه ایی در حال شکفتن باشد اما تو خواهان آن نبودی دیگر نمی مانم,می روم ,میروم و آن کلبه عاشقی و آن غروب پاییزی را تمام زیبائیهایش به تو می سپارم پس رهایش نکن بگذار بپاس عشقی که به تو داشتم این خاطرات برای همیشه زنده بماند هرگز شوق سفر را با من نداشتی ... و هرگز مرا همراهی نکردی نمیدانم خانه عاشقی کجاست و به کدامین سو باید رفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط یونس در 2008/7/4 ساعت 21:27 | لينک ثابت |
اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟
رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟
اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟
پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟
اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟
روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟
اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟
دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟
اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟
تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟
اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟
بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟
اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟
چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره
اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟
پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟
اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟
هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟
اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟
هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟
اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم
با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم
اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟
من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن
اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو
خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو
کسی دگر
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!
ومن شمع می سوزم ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند
ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!
درون کلبه ی خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!
و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم
درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!
کسی حال من تنها نمی پرسد
ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!
که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او
ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!
نوشته شده توسط یونس در 2008/7/2 ساعت 15:47 | لينک ثابت |
کاش بودي تا دلم تنها نبود ******* تا اسير غصه فردا نبود
کاش بودي تا براي قلب من ** زندگي اين گونه بي معني نبود
کاش بودي تا لبان سرد من ***** قصه گوي غصه غم ها نبود
کاش بودي تا نگاه خسته ام **** بي خبر از موج و از دريا نبود
کاش بودي تا دور دست عاشقم *** غافل از لمس گل مينا نبود
کاش بودي تا زمستان دلم **** اين چنين پر سوزو پر سرما نبود
نوشته شده توسط یونس در 2008/7/1 ساعت 16:17 | لينک ثابت |
عشق شیرین من
در كوير خلوت دلم با لباني تشنه راه دشواري را در پيش گرفتم
مي دانم كه نياز به جرعه آبي دارم تا خود را با آن سيراب نمايم