شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد
باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد
غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر
باخبرگشته که دنیا چه فریبی دارد
خاک کم آب شده مثل کویری تشنه
شایداز جای دگر مزرعه شیبی دارد
سیب هر سال این فصل شکوفا میشد
باغبان کرده فراموش که سیبی دارد
بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود
اهل زمین نبود نمازش شكسته بود
برسنگ قبر من بنویسید شیشه بود
تنها از این نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید پاك بود
چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری
برای هر تیشه و تبر دسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید
كل عمر پشت دری كه باز نمی شد نشسته بود
اون که یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت و
رفت از کنارم
از درد دوریش من بی قرارم
خیال می کردم پیشم می مونه
ترانه عشق واسم می خونه
خیال می کردم یه همزبونه
نمی دونستم نامهربونه
با این که رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم می سوزم
فکر و خیالش همش باهامه
هر جا که می رم جلو چشمامه
دلم می خواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرهم بزارم
اما نمیشه راهی ندارم
نمی تونم من طاغت بیارم